Kim Mansion
part:11
ـ ته تهههه
محکم رفت و با گریه تهیونگ رو بغل کرد
ـ ته ته گوکی..هق...قول میده که.....که دیگه بزرگ باشه و مثل بچه ها نباشه...هق.....ته ته تروخدا به گوکی بی توجهی نکن...هق...گوکی خیلی دوست داره...هق..اندازه تمام شیرموز های دنیا گوکی دوست داره ته ته ....ته ته گوکی رو ببخش که مثل بچه هاست ببخشید ته ته گوکی دیگه مثل بچه ها نمیشه..هق
دروغ چرا تهیونگ بغض کرد الان دقیقا احساس می کرد گوکی خودشه که به سوهو التماس می کرد
[فلش بک ]
ساعت یازده شب بود
تهیونگ هیجده ساله با چشمای اشکی به سوهو نگاه کرد
ـ سوهو ببین من من میتونم تغییر کنم...
ـ چجوری میخوای تغییر کنی تهیونگ چجوری؟میخوای خودت رو بکشی؟من نمیخوام دوست پسری داشته باشم که توی خانواده ی تاجر یا خرپول باشه یه دوست پسر معمولی میخوام
ـ منم...منم معمولی میشم باشه؟فقت پیشم بمون..هق
ـ تو نمیتونی اگر پدربزرگت بگه برو بمیر چون یه دستوره خودتو می کشی انگار که صاحبته
ـ سوهو تو گفتی که ما انسانا نمی تونیم خانواده ای که توش بدنیا میام رو انتخاب کنیم الان چرا داری میگـ...
ـ هووووففف تهیونگ فقت ولم کن فهمیدی؟تو دیگه دوست پسرم نیستی
و بعد سوهو حلقه ی نقره رو انداخت رو رودخانه
همه میومدن رودخانه هان تا با عشقشون خوش بگذرونن
ولی انگار ردخانه هان برای تهیونگ خوشبختی نمی اورد
[پایان فلش بک]
تهیونگ محکم گوکی رو بغل کرد
و اشک ریخت
ـ گوکی...تو لازم نیست برای هیچکس عوض بشی باشه؟
ـ ا...اما ته ته...هق...منو نمیخواد
ـ من غلط بکنم تورو نخوام تنها فرشته ام من تورو همه جوره میخوام
ـ پ...پس چرا با گوکی...و..وقت نمی گذروندی؟
ـ نمیدونم شاید چون احمق بودم؟
ـ حتی اگر ته ته احمق باشه من دوسش دارم
ـ منم همینطور دلیل زندگیم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سلامم
شاید خورشید عاشق رو هم دو پارتش رو امشب گذاشتم
دوستون دارم✨
مواظب خودتون باشید😽
ـ ته تهههه
محکم رفت و با گریه تهیونگ رو بغل کرد
ـ ته ته گوکی..هق...قول میده که.....که دیگه بزرگ باشه و مثل بچه ها نباشه...هق.....ته ته تروخدا به گوکی بی توجهی نکن...هق...گوکی خیلی دوست داره...هق..اندازه تمام شیرموز های دنیا گوکی دوست داره ته ته ....ته ته گوکی رو ببخش که مثل بچه هاست ببخشید ته ته گوکی دیگه مثل بچه ها نمیشه..هق
دروغ چرا تهیونگ بغض کرد الان دقیقا احساس می کرد گوکی خودشه که به سوهو التماس می کرد
[فلش بک ]
ساعت یازده شب بود
تهیونگ هیجده ساله با چشمای اشکی به سوهو نگاه کرد
ـ سوهو ببین من من میتونم تغییر کنم...
ـ چجوری میخوای تغییر کنی تهیونگ چجوری؟میخوای خودت رو بکشی؟من نمیخوام دوست پسری داشته باشم که توی خانواده ی تاجر یا خرپول باشه یه دوست پسر معمولی میخوام
ـ منم...منم معمولی میشم باشه؟فقت پیشم بمون..هق
ـ تو نمیتونی اگر پدربزرگت بگه برو بمیر چون یه دستوره خودتو می کشی انگار که صاحبته
ـ سوهو تو گفتی که ما انسانا نمی تونیم خانواده ای که توش بدنیا میام رو انتخاب کنیم الان چرا داری میگـ...
ـ هووووففف تهیونگ فقت ولم کن فهمیدی؟تو دیگه دوست پسرم نیستی
و بعد سوهو حلقه ی نقره رو انداخت رو رودخانه
همه میومدن رودخانه هان تا با عشقشون خوش بگذرونن
ولی انگار ردخانه هان برای تهیونگ خوشبختی نمی اورد
[پایان فلش بک]
تهیونگ محکم گوکی رو بغل کرد
و اشک ریخت
ـ گوکی...تو لازم نیست برای هیچکس عوض بشی باشه؟
ـ ا...اما ته ته...هق...منو نمیخواد
ـ من غلط بکنم تورو نخوام تنها فرشته ام من تورو همه جوره میخوام
ـ پ...پس چرا با گوکی...و..وقت نمی گذروندی؟
ـ نمیدونم شاید چون احمق بودم؟
ـ حتی اگر ته ته احمق باشه من دوسش دارم
ـ منم همینطور دلیل زندگیم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سلامم
شاید خورشید عاشق رو هم دو پارتش رو امشب گذاشتم
دوستون دارم✨
مواظب خودتون باشید😽
- ۳۸۰
- ۱۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط